به گزارش خبرگزاری مهر، در سی و پنجمین روز جنگ ایران و آمریکا، آنچه بیش از هر دستاورد نظامی ملموس است، تغییر ماهیت بنیادین معادلات راهبردی منطقه به نفع جمهوری اسلامی ایران است. جنگی که واشنگتن با وعده «پیروزی سریع و قاطع» و بر اساس برآورد غلط از توان دفاعی و تهاجمی ایران آغاز کرد، اکنون به بنبستی تمامعیار تبدیل شده که هر روز هزینههای سنگینتری بر دوش آمریکا و متحدانش میگذارد. شکست راهبردی آمریکا را نه در میدان نبرد سنتی، که در سه سطح عملیاتی، اطلاعاتی و روانی باید جستوجو کرد.
در سطح عملیاتی، مهمترین دستاورد ایران اثبات «شکست ناپذیری بازدارنده» است. سرنگونی دو فروند جنگنده اف-۳۵ و انواع دیگر جنگنده و پهپاد، انهدام آواکس آمریکایی در روزهای پیشین، و هدفگیری موفق ناوگروه آبراهام لینکلن در اقیانوس هند، نشان داد که هیچ سامانه پنهانکاری یا پدافندی قادر به مصون ماندن از ضربات ایران نیست. همزمان، راهبرد «جبههسازی منطقه ای» با پیوستن رسمی یمن و حملات هماهنگ به عمق سرزمینهای اشغالی، توانایی ایران در گسترش جنگ به کل منطقه و تبدیل آن به کابوسی لجستیکی برای آمریکا را به اثبات رسانده است. موجهای ۹۱ گانه سپاه نشان میدهد که برخلاف پیش بینی پنتاگون، نه تنها توان موشکی و پهپادی ایران تحلیل نرفته، بلکه حملات هدفمندتر، سنگین تر و هماهنگ تر از روزهای نخست شده است.
در سطح اطلاعاتی و اقتصادی، ایران موفق به تغییر ماهیت درگیری از «جنگ نظامی کلاسیک» به «جنگ زیرساختی و هوشمند» شده است. هدفگیری شرکتهای فناوری اطلاعاتی مانند آمازون و اوراکل در پاسخ به ترور شختصیتهای ایرانی، قاعدهای جدید را تثبیت کرده: هرگونه اقدام تروریستی یا نظامی علیه ایران، با ضربه به زنجیره تأمین اقتصادی-فناوری دشمن پاسخ داده خواهد شد. این راهبرد، هزینه تداوم جنگ را برای شرکتهای آمریکایی و متحدان منطقهایشان چنان بالا برده که لابیهای اقتصادی قدرتمند در واشنگتن خواستار پایان فوری درگیری شدهاند. همچنین کنترل عملیاتی تنگه هرمز و توقف تردد کشتیهای غربی، شوکی به اقتصاد جهانی وارد کرده که قیمت نفت را به بالای ۱۸۰ دلار رسانده و رکود را به درهای کاخ سفید کوبیده است.
در سطح روانی و سیاسی، مهمترین دستاورد ایران فروپاشی «بازدارندگی روانی» آمریکا و اسرائیل است. فرار پنج میلیون صهیونیست به پناهگاههای زیرزمینی همزمان با انفجارهای مهیب در قلب تلآویو و حیفا، پایان افسانه «اورشلیم غیرقابل نفوذ» را رقم زد. از سوی دیگر، برکناری بیش از دوازده ژنرال عالیرتبه آمریکایی در میانه جنگ، اعتراف پنتاگون به شکست راهبردی و ناتوانی فرماندهانش در مدیریت بحران است. حتی در داخل آمریکا، اجماعی بیسابقه میان تحلیلگران شکل گرفته که این جنگ به ضرر واشنگتن در حال پیشرفت است و تهدیدات لفظی ترامپ نه تنها بازدارندگی ندارد، بلکه هر بار با پاسخ عملیاتی و تحقیرآمیز ایران مواجه میشود.
نکته ظریف اما تعیین کننده، تغییر موازنه «اراده راهبردی» است. ایران ثابت کرده که «صبر راهبردی» را با «اقدام قاطع» پیوند زده است؛ از یک سو از گشودن جبهههای جدید هراسی ندارد و از سوی دیگر با حفظ ابتکار عمل، اجازه نداده جنگ به سمت فرسایشی شدن به ضرر خود پیش برود. در مقابل، آمریکا در دام «معمای سهگانه» گرفتار شده: ادامه جنگ هوایی یعنی افزایش روزافزون تلفات و تحقیر، ورود به جنگ زمینی یعنی باتلاقی تمامنشدنی که از ویتنام هم فاجعهبارتر خواهد بود، و پذیرش شروط ایران نیز یعنی عقبنشینی راهبردی و از دست دادن جایگاه ابرقدرتی در منطقه.
در نهایت، آنچه در سی و پنجمین روز جنگ آشکار شده، پایان دوران «یکجانبهگرایی نظامی آمریکا» در غرب آسیاست. ایران با تکیه بر توان بومی، ابتکار عمل راهبردی، و هماهنگی جبهه مقاومت، نه تنها از موضع دفاعی خارج شده، بلکه قواعد جدیدی را بر منطقه تحمیل کرده که در آن هیچ هدفی دور از دسترس نیست و هیچ کشوری نمیتواند با خیال آسوده علیه منافع ایران اقدام کند. جنگ ثابت کرده که بازدارندگی ایران دیگر تنها مبتنی بر تهدید، که مبتنی بر اثبات عملی توانایی «آسیب متقارن و فراتر از آن» است. آمریکا اکنون در برابر این پرسش تاریخی قرار دارد: آیا میخواهد با پذیرش شکست و شروط ایران، از باتلاق خارج شود یا با اصرار بر اشتباه محاسباتی اولیه، فاجعه ای بزرگتر از ویتنام و افغانستان را برای نسلهای آینده خود رقم بزند؟


